خورشاه بن قباد الحسينى
265
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
نموده در هر دفعه بر ايشان غالب مىآمد و بسى از اقطاع آن گروه ضالّه را تابع بلاد اسلام گردانيد . شعر شاه قوىطالع فيروزجنگ * گلبن آن روضهء پيروزرنگ سلطنتاورنگ خلافت سرير * رومستاننده و ابخاز « 1 » گير در ايّام دولت و سلطنت آن سلطان غازى ، رعايا و برايا در مهد عافيت و امنيّت غنوده از حسن سلوك او بسى شاكر و راضى بودند و هميشه رأى جهانآرايش متوجّه حال ارباب فضل و كمال و مايل اعانت اصحاب استحقاق و استيهال « 2 » مىگشته و شعراى سخن « 3 » گستر و فضلاى هنرپرور لايزال مجلس فردوسمثال او را به اشعار دلپذير و حكايات افادت تأثير مزيّن مىداشتهاند و آن حضرت را نيز طبع نقّادش به حليهء نظم آراسته بوده از جمله اين مطلع از اوست : شعر اين سفر كردن و اين بىسر و سامانى ما * بهر جمعيّت دلهاست پريشانى ما چون مدّت هشت سال به سعادت و اقبال بر مسند ابهت « 4 » و سرير سلطنت روزگار گذرانيد ، در شهور سنهء ست عشرين و تسعمايه [ 926 ] در دار الملك استانبول به مرض طاعون درگذشت و ولد ارشدش سلطان سليمان كه الان كه « 5 » تاريخ هجرت نبوى - صلوات اللّه عليه و آله اجمعين « 6 » - به نهصد و هفتاد و يك رسيده بر تخت سلطنت روم به سعادت و كامران متمكّن است به جاى پدر بزرگوار بنشست . ذكر سلطنت سلطان سليمان بن سلطان سليم آن حضرت پادشاهى است در نهايت عظمت و جلال ، و خسروى است در غايت حشمت و كمال ، تاج و ديهيم از وجود همايونش زيب و زينت گرفته ، ملك و
--> ( 1 ) . ابخاز يا ابخازيه ، بخشى است كوهستان در مغرب قفقاز و جنوب رود كوبان در شرق درياى سياه كه به دو قسمت ابخاز كوچك و بزرگ تقسيم مىشود . ( فرهنگ معين / اعلام ) . ( 2 ) . ب و ت : استهال . ( 3 ) . ب : سحر . ( 4 ) . ب : اتهب ؛ ت : ابهيت . ( 5 ) . ت : « كه » ندارد . ( 6 ) . ت : صلى اللّه و عليه و سلم .